ماموت دریای نمک، که رویینه است با نیروی ناخودآگاه…
فرزام جان! باورم نمی شود! یعنی نامه نگاری را دوباره با من شروع کردی؟ ببینم باعث و بانی این امر خیر کیه؟ تو که به قول خودت به فروغ ستاره پروا نداشتی، چی شد؟ به هر حال مسبب اش هر کی که باشه، من که دستش رو می بوسم! واقعا که با این نامه ترکوندی! نه به اون موقع که جوابم رو نمی دادی، نه به الان که تازه می خوای بفرستیم به سرزمینهای ماورا بحار، و دوباره یاد اون سفر به یاد ماندنی سال پیش رو برام زنده کنی. البته اون هم سفری بود که به پاداش زبان درازی