ردکردن این

مدرسه لکانی ایرانی

آرشیو مقالات

بهمن… جای تو خالی است…
بهمن عزیزم الان مدتی طولانی است که مرا از حال خود بی خبر گذاشتی. امیدوارم هر چه زودتر مرا از افکار نگران کننده ای به ذهنم هجوم آورده اند نجات بدی. می ترسم در آن دریای سیاهی که صحبتش را می کردی گرفتار گردابی عظیم شده باشی، از آن گردابهایی که آخاب را به قعر کشید. البته دوست ندارم اینطور فکر کنم، ولی دست خودم نیست. به خودم می لرزم، یعنی اصلا قلم در دستم می لرزد. الان مدتی طولانی است که می خواهم دنباله گمشده در آیینه را بنویسم. مخصوصا که چند هقته پیش موفق شدم شکیلا را دوباره
ادامه مطلب
گمشده در دریای سیاه
بهمن عزیزم نمی دانم کجا هستی و داری چه کار می کنی. اما امیدوارم زودتر به من خبر بدهی. می دانم که نوشته قبلی هم چه بسا خیلی برایت تند بوده. لذت وهمیاتی را از تو گرفتم چون برایت نگران بودم که نکند بلایی سر خودت بیاوری. اما لطفا زودتر به من از وضعیت خودت خبر بده چون خیلی نگرانت هستم. یادت هست که کوچک بودی و از تو پرسیدم چه چیزی را دوست داری از تهران برایت به جم بیاورم؟ و تو جواب دادی: زنجیر. بابام منو با زنجیر می بست. اما من نخواستم هیچ وقت تو را با
ادامه مطلب
به دنبال موبی دیک در اقیانوس وهم
بهمن عزیز نمی خواستم چیزی برایت بنویسم، نه به این دلیل که دلخوری ازت داشته باشم، بلکه به این خاطر که به نظر من هرکس این حق را دارد که تا آنجا که دلش می خواهد از لذت وهمیات خود برخوردار شود. البته این در مورد کسانی که برای درمان به من مراجعه می کنند صدق نمی کند، چون درد در این افراد، به خاطر نادیده انگاشتن حقیقت است، و من بایستی به وظیقه خود در کاهش دردشان عمل کنم. اما این اواخر چیزهایی نوشته ای که واقعا مرا نگران کرده. ظاهرا فکر می کنی در دریای سیاه گیر کرده
ادامه مطلب
قربانیان هیولای قدرت، گناهکاران هیولای سکوت..یادداشتی بر فیلمspotlight 2015
«اگر برای بزرگ کردن یک بچه به تمام مردم دهکده نیاز هست، برای تعرض به اون هم همشون لازم هستن.» «خیلی وقتها راحت فراموش می کنیم که ما بیشتر عمرمون رو در تاریکی سیر می کنیم. یک هو یه نوری روشن میشه و ما تقصیر و گناه های برابری رو که داریم رو می بینیم.»   برخی فیلمها هستند که با وجود حجم عظیم فیلمهای چرک و بی مایه و خزعبلی که هر ساله در دنیا ساخته می شوند، کورسوی امیدی را روشن نگاه می دارند که هنوز هنری به اسم هنر سینما زنده است و نفس می کشد، و
ادامه مطلب
فرح نامه خوارزمشاهی
دکتر جان مژده بده! فکر کن تو کتابخونه این کشتی زوار در رفته چی پیدا کردم! یک کتاب دیگه به زبان فارسی، که این دفعه نه مربوط به دوران قاجار، که مربوط به دوران مورد علاقه ات یعنی خوارزمشاهیانه! واقعا که این کتاب منو رو سفید کرد! یک طبقه کتاب عربی اینجا باشه، اون وقت دریغ از چند جلد کتاب فارسی! البته محتویات کتاب زیاد چنگی به دل نمی زنه، و بیشتر نشون می ده که یک فرهنگ و تمدن که مورد یورش بیگانگان قرار بگیره، چی ممکنه به سرش بیاد. ژاپن فرهنگی به مراتب جوونتر از فرهنگ ما داره،
ادامه مطلب
پستان نامه قجری
دکتر جان کجایی؟ تب و استفراغ امانم را بریده. دیگر فکر رفتن به ژاپن را از ذهنم بیرون کردم. از دست تمام این همراهانی که به زبانی ناشناخته حرف می زنند هم عقم می گیره. «کونی چی وا» «آریگاتو گوزایماس» «اونی چی وا نی نی گامادس» و …. هزار تا صوت دیگه که اصلا نمی دونم یعنی چی. ولی دلم خوشه که تو حداقل اینا رو می خونی و شاید یه روزی برام معنی کنی. واقعا من دچار وهم شدم؟ خبر خوب اینه که بالاخره تنگه باز شد و ما وارد دریای سیاه شدیم. شاید وقتی به مدیترانه رسیدیم بتونم
ادامه مطلب